دیگر تمنای کسی در سر ندارم
در سر دو چشم منتظر بر در ندارم
شمعی شدم کز حاصل عمری فروغم
پروانه ای بر گِرد ِ قبر ِ تن ندارم
حیف از من و از آن همه جانی که کندم
پیرم کنون ، نیروی جان کندن ندارم
یک قطره ب
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:57
آمدم دیدار تو ای خواجه ی شیرازی ام
بلکه بگشایی گره از راز ِ این همبازی ام
پیرم و از کودکی ، تنها دو صد رویا بماند
وز جوانی ... یاد آن یار لطیف و نازی ام
من چو تو بد می نکردم ، میل ناحقم همین
همتی کن
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:57
زندگیمون شد مثه میز ِ قمار
من عاشق و ، تو مست ِ پول و ، خمار
بجای بیست و یک ، رسید بیست وهفت
گفتی دیگه خسته ام و ... نقد !! بیار
حاصل این قمار ، دوتا دل بودش
بردی تو دل ها و ، در اومد دمار
دل میدی و قلوه ازش میگیری؟؟
پوست میکنه ، میده به دستت خیار !؟
یه روز یه جا ببین چطور میخوری
از اونی که حالا چشاش هست خمار
ن
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50
می گفتی دوستم داری ؟ ای بی حیا !
تنها گذاشتی ، منو توو این شبا
حتی خدا ، فریب ِ حرفاتو خورد
کاشکی بهت دردی بده ، بی شفا ...
حبیب اوجاری
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50
شکوفه کردم ؛ توو همه بهارت
یه مشتی سیب شدم ؛ به انتظارت
پای درخت بودم و حیف ندیدی
سر به هوا گشتی و من ... کنارت
حبیب اوجاری
۱۳۹۳.۴.۱۷
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50
خاطره ای لطیف از خادم امام رضا + دلنوشته ای از من
خادم روضه رضوان می گفت:
دختر بچه شفا گرفته بود. با تب و تاب ازش سوال کردم
چه دیدی و چه شنیدی؟
دخترک با آرامشی خاص گفت هیچ. فقط پدرم را خبر کنید
پدر دخترک که رسید؛ طفل به گریه و هق هق افتاد:
بابا ؛ امام رضا گفت «به بابات بگو دیگه به خواهرم چیزی نگه»
پدر که
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50
منی که عمریه یاد ِ تو بودم
منی که در رهت همواره بودم
منی که با امید بودن ِ تو
شکم خالی به بالینم قنودم
تویی که برگی هم بی اختیارت
نمی افتد ؛ نمی آید به سویت
همیشه بغض ِ تو دنیامو لرزوند
هوای گریه هامو داری یانه؟؟
.
غیر از بیت آخر ؛ باقیش دلنوشته ی خودمه
حبیب اوجاری
۱۳۹۷.۴.۲۶
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50
هر کدوم از ما یه مداد رنگی
رنگ و وارنگ ، با رنگای قشنگی
شاید سفید باشی ولی سیاه من
کنار هم خوبه ، بدون جنگی
قرمز و زرد توو رنگا ، رنگ ِ گرمن
آبی و سبز ِ من ، میگن که سردی
بخوای نخوای ، نقشه میخواد سیاهی
یه روز میاد به دنبالم بگردی
حبیب اوجاری
۱۳۹۷.۵.۴
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50
سوسک ِ بزرگ بریزه توی گورت
کرم و ملخ برن به چشم کورت
از عنکبوت یادمه می ترسیدی
لونه کنن توی لباس ِ تورِت
جیرجیرکا با پاهای پر از خار
قایم بشن لای موهای بورِت
روز و شبت فرق نکنن هیچ با هم
آرزو شه دیدن ِ قدری نورِت
زندگی و عمرمو دادی به باد
کاشکی عزا شن ، همه جشن و سورِت
حبیب اوجاری
۱۳۹۷.۵.۸
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50
خدایا وزن سنگینی به دوشم
کمی بردار ، تا آبی بنوشم
مرا ناخواسته آوردی ، ولیکن
نمیزاری لباسی نو بپوشم؟
همی وعده کنی بر مزد کوشش
بده راهی نشانم ، تا بکوشم
مرا چون حب انگور له نمودی
کنون در دوزخت باید بجوشم؟
حبیب اوجاری
۱۳۹۷.۵.۹
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50
حتما حالا ، که نیستی در کنارم
خوشحالی که کاری باهات ندارم
رفتی که تا مزه کنی رهایی
داد کشیدی سرم : دوسِت ندارم
حتما حالا شب تا به صبح بیداری
توی گوشیت بهتر ِ من رو داری
تا خوب ازت ، سیر نشده غلامه
صدجور براش حرفای تازه داری
فکر میکنی دورم و اونجا نیستم
شبها میام ، همون پایین وامیستم
نیستم پیشت ، عکسام ولی توو آلب
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50
هر چی درو بستی به روم ؛ تشکر
هرچی زدی سیلی به روم ؛ تشکر
هرچی زدم ضجه ز ناتوانی ...
هیچی نیاوردی به روم ؛ تشکر
هر دفعه سر به آسمون که کردم
خنده زدی تنها به روم ؛ تشکر
عشق تو اما توی جسم و جونم
می بینی و داره دَووم ؛ تشکر
خدای من عاشق ِ خوبی هاتم
کفر منو نیار به روم ...تشکر
حبیب اوجاری
۱۳۹۳.۶.۲۰
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:50